شاد بودن هنر است
شاد بودن هنر است
عباسعلی یزدانی
(مددکار اجتماعی)
چندی پیش از طریق یکی از سایتهای اینترنتی مطلع شدم که یک جشن محلی با عنوان "جشن تتی" در پارک لاله تهران در حال برگزاری است. جشن تتی، یک مراسم سنتی مازندرانی است که به مناسبت شروع بهار و رویش جوانه ها و بخصوص ظاهر شدن شکوفه درختان که در گویش مازنی به آن "تتی " می گویند برگزار می شود. این مراسم، دیگر سالهاست که فراموش شده و بسیاری از جوانان و حتی بزرگسالان شاید نام آنرا نیز به خاطر نیاورند. برایم جالب شد که بدانم اولاً این مراسم چیست و چگونه اجرا می شود. در سالهای اخیر این عقیده رایجی شده که ایرانی ها عادت کرده اند بیش از آنکه به جشنها و شادی ها اهمیت بدهند به دنبال تسلی خاطر بازماندگان عزاداری ها بروند. مراسم عروسی و طرب به صورت خانوادگی برگزار می شود اما عزاداری ها و ختم ها با حضور ده ها شو اید صدها نفری. برای جشن ها کارت دعوت می فرستیم و کسی که بی دعوت برود بی ادبی کرده و برای عزاداری ها همه باید باشند و کسی که نرود بی ادبی کرده و موجبات ناراحتی صاحب عزا را فراهم می آورد. و مصادیق و شواهد فراوان دیگری که این تصور را باورپذیرتر می کند که در برپایی مراسمات و یادآوری مناسباتمان، عزاداری ها اصیل اند و شادی ها تابع و بدیل. با این تفاسیر برپایی یک جشن تقریبا منسوخ شدهء محلی، آنهم در فضای پرجمعیتی مانند پارک لاله می توانست جذاب و دیدنی باشد. دلیل دیگرش این بود که مشاهده کنم اگر مراسمی شاد در شهری مثل تهران برگزار شود واکنش مردم عادی به آن چگونه خواهد بود. مشاهده اتفاقاتی که در این جشن رخ داد برایم آموزنده بود. نخست وجد و شعف بی اختیار تهرانی هایی که انتظار نمی رود چیزی از گویش محلی مازندرانی بلد باشند اما در مقابل ضرب آهنگ ها طرب انگیز موسیقی مازنی چاره ای چز نشاندن لبخند بر لب و گاهی همراهیهای موزون کلامی (با شعری که خوانده می شد) نمی دیدند. ثانیا از استقبال عجیب ملتی که تنها به شوق شرکت در رخدادی قومیتی خود را احتمالا از نقاط مختلف شهر به محل برگزاری رسانده بودند و ثالثا از ظرفیت بالای موسیقی های مجاز کشورمان که جای هیچ حرف و حدیثی باقی نمی گذاشت.
اما چرا با این مقدمه شروع کردم. این اتفاق مرا با این سوال مواجه کرد که آیا این مدل سودمند را می توان برای گروه های مختلفی که به هر ترتیب و با هر بهانه ای در چارچوب اجتماع یا قشر یا گروه مشخصی قرار می گیرند الگوبرداری کرد؟
برای پاسخ به این سوال لازم بود دو سوال دیگر پاسخ داده شود: 1- آیا شاد بودن آنقدر فایده دارد که برای فراهم کردن اسباب آن هزینه ای بکنیم؟ 2- چه چیزی گروه برگزار کنندگان را به این واقعیت رساند که باید چنین مراسمی برپا شود؟
برای پاسخ به سوال اول کمی در باره شادی و خنده جستجو کردم و مطمئن شدم که : " شاد بودن و شوخ طبعی آنقدر مفید است که هرگز نباید آنرا دستکم بگیریم" و اینکه " سطح اضطراب و نگرانی ها را کاهش می دهد. موجب کنترل میزان افسردگی و کاهش خطر ابتلا به اختلالات روانپریشی خواهد شد. علاوه بر اینها مزایای روانی عاطفی، کنترل میزان فشار خون، تنظیم جریان گردش خون و حفظ تعادل هورمونیک بدن، و صدها موهبت عمومی یا اختصاصی دیگر می شود. وقتی در کنار این موارد وجوه مثبت اجتماعی و نتایج اثربخش شادی در روابط بین فردی را هم به یاد آوردم مطمئن شدم که شاد بودن آنقدر با اهمیت است که هرچه برای کسبش هزینه شود فایده است. شاد بودن باعث بالارفتن میل به ارتباط با دیگران، افزایش احتمال ایجاد روابط جدید اجتماعی و تقویت روحیه جمعی در افراد می شود.
سوال دوم را اینگونه پاسخ دادم که علاوه بر احساس نیاز به حفظ روحیه قومی، ظرفیت همگنی فرهنگی و نقاط مشترک اجتماعی و قومیتی توانست افرادی از گروه ها و محله های مختلف را گرد هم آورد. بسیاری از این مردم تنها به واسطه ریشه "شمالی بودن" خود در این جشن شرکت کردند و این نقطه مشترک، حلقه اتصالی برای آنها شد.
در یک نگاه جامعه شناسانه، معلولیت نیز می تواند عاملی برای انسجام باشد. دلیل آنکه متخصصین علوم اجتماعی و روانشناسی در بسیاری از موارد ترجیح می دهند به جای بهره گیری از واژه "معلول" که بیانگر نقص و کمبود در فرد است از "انسان دارای معلولیت " یا "فرد دارای معلولیت" استفاده کنند همین است. فرد دارای معلولیت در کنار احترام بیشتر به انسانیت افراد به این امر اشاره دارد که می توان به جای نگران بودن از اینکه بخشی از اعضای بدن در اختیار فرد نیست و به نوعی تهدید اشاره کند افراد را ترغیب و تشویق کنند تا آنرا فرصت قلمداد نموده و به دنبال راهی برای استفاده بهینه از آن باشد. رویکرد منظر قدرت (strength perspective approach) در مددکاری اجتماعی که برگرفته از روانشناسی مثبت نگر است اساسا به همین استراتژی اشاره دارد. بخش عمده ای از شکست های فرایندهای کمکی در کار با افراد دارای معلولیت در این نهفته است که این افراد خود را لایق یا توانا در استفاده از فرصتهای موجود نمی دانند.
حال ببینیم چه استفاده ای می توان کرد؟ آیا تاکنون در جشن شادی شرکت کرده اید؟ آیا پیش آمده که ناراحت یا نگران بوده باشید اما بعد از شنیدن یک موسیقی آرام بخش یا شاد اندکی از آن حس ناراحت کننده کاسته شده باشد؟ یا حتی بعد از شنیدن یک لطیفه خنده دار برای مدتی از نگرانی یا اضطراب خارج شده باشید؟ بعید می دانم که کسی چنین تجاربی را به یاد نیاورد. اگر چنین است به خاطر داشته باشید که "شاد بودن هنر است! " . در این مجال تنها برخی از مزایای فراوان شاد بودن را برشمردیم. در حالیکه اگر در پی یک استنتاج علمی باشیم می توانیم صدها مورد دیگر به آنها بیافزاییم. همه این موارد نشان می دهند که هرچه برای لحظه شاد زندگی کردن هزینه کنیم ضرر نخواهیم کرد. اما برای نیل به چنین موهبت گرانقدری باید زحمت کنار نهادن یا تعدیل برخی تصورات مخرب و منفی را بر خود روا داشت. یکی از آن تصورات می تواند این باشد که من در گروه اقلیت قرار دارم. بنابراین شاد بودن من ممکن است از نظر دیگران مسخره به نظر برسد. من نقص دارم و بنابراین نمی توانم مانند کسانی که سالم اند شاد باشم. این تصور در بسیاری از کسانی که به تازگی با معلولیت مواجه شده اند وجود دارد. اگر باور کنیم که تقریبا همه کسانی که در طیف نرمال جامعه قرار دارند از یک یا چند توانایی خود هرگز هیچ استفاده مفیدی نمی برند تغییر این تصور برایمان بسیار آسان خواهد شد. کافیست در دسترس ترین راه ها را برای خندیدن و شاد بودن پیدا کنیم و آنرا با گروهی از افرادی که دغدغه های مشترک با ما دارند به اشتراک بگذاریم. یکی دیگر از تصوراتی که می تواند شکننده باشد این است که جامعه توان و ظرفیت شادی کردن و برپایی مراسمات جشن سرور را ندارد. اما مثال فوق نشان می دهد که این تصور نادرست است. ما برای شادی کردن و خندیدن اساسا الزامی به صرف هزینه های آنچنانی نداریم. می توان با گرد هم نشستن و به کارگرفتن تکنیک های بسیار ساده راه را برای گذراندن اوقاتی خوش برای خود هموار کرد. یادمان باشد که شاد بودن هنر است و باید با تغییر باورها، شادی و سرخوشی را ساخت نه اینکه منتظر باشیم کسی برایمان شادی بیاورد.
چه رفتیم از جهان دیگر نیابند