آقای رئیس، لطفا تصمیم بگیرید!

 

در دوازده ماه سال یک هفته به نام "به زیستی" شهروندان است؛ هفته بهزیستی و تأمین اجتماعی. این نام را برای هفته به فال نیک می گیرم و دعا می کنم همه هم وطنانی که با خلوص نیت چه به صورت مستقیم و چه غیرمستقیم تلاش می کنند تا مردم ایران بهتر زندگی کنند به علو درجات این جهانی و آن جهانی برسند. نماد حکومتی این گروه از تلاشگران مجموعه ای تحت عنوان سازمان بهزیستی است که نه با شعار بلکه به سبب آشنایی نسبتا نزدیکی که با بخشهایی از این سازمان دارم مملو از کارکنانی است که به مردم عشق می ورزند. در این سازمان نه از دستمزدهای آنچنانی خبری هست و نه از رقم پاداشهای پر از صفر. در این سازمان گروهی فقط محض رضای خدا و خلق خدا کار می کنند و در انتظار تحول یا انقلاب خاصی در وضعیت پرسنلی یا معیشتی خود نیستند. این واقعیت را می توان به عینه و با یک روز حضور در یکی از ادارات سازمان مشاهده کرد. امیدوارم همه کارکنان، کارشناسان، مدیران و برنامه ریزانی که در این سازمان عاشقانه عمرشان را برای خدمت خالصانه به مردم وقف کرده اند همیشه سالم و سربلند باشند.

می دانم که در این هفته باید از سازمان بهزیستی و همه کسانی که برای بهزیستی و تأمین اجتماعی مردم تلاش می کنند تمجید شود اما چند نکته را در وصف حال خدمات دهندگان و خدمات گیرندگان بهزیستی لابلای تمجیدها بیان می کنم شاید که به کسی برنخورد.

سازمان بهزیستی را به عنوان یک سازمان تخصصی در حوزه آسیبهای اجتماعی می شناسیم و قوانین متعددی این سازمان را به عنوان دبیرخانه یا محور اجرای قوانین مرتبط با مدیریت آسیب های اجتماعی شناخته اند. بر همین اساس حمایت و توانبخشی خانواده های زن سرپرست، کودکان خیابان و بدسرپرست، دختران فرار، زنان پناهجو و آسیب دیده یا در معرض آسیب اجتماعی، افراد معتادبه مواد مخدر، اقدام کنندگان به خودکشی، خانواده های نابسامان، کودک آزاری و خانواده های در معرض طلاق یا جداشده به این سازمان سپرده شده است.

از سوی دیگر حمایت و توانبخشی افراد دارای معلولیتهای نابینایی، ناشنوایی، معلولیتهای ذهنی، ضایعات نخاعی، جسمی حرکتی، بیماران روانی مزمن و افراد معلول غیرقابل توانبخشی نیز با این سازمان است.

در کنار اینها "حمایت و توانبخشی کودکان عادی"، سالمندان، ایتام و وظایفی مانند تأمین جهیزیه و تجدید تربیت منحرفین اجتماعی و .... و هر آنچه که 16 مجموعه تخصصی پیش از انقلاب بر عهده داشتند نیز بر دوش این سازمان است. (برگرفته از سایت سازمان بهزیستی کشور، بخش مأموریتهای سازمان)

از سوی دیگر وجود سه بخش عمده پیشگیری، توانبخشی و اجتماعی با زیر مجموعه های بسیار متنوع خود بیانگر حجم گروه های هدف این سازمان است. به یک معنا شاید بیراه نباشد اگر بگوییم هر کسی که به لحاظ جسمانی، روانی، ذهنی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی دچار مشکل (عموماً مشکلات درازمدت و در پاره ای موارد مثل خودکشی و بحرانهای دیگر، حتی مشکلات کوتاه مدت) مواجه می شود سازمان بهزیستی بر اساس قانون موظف به خدمات دهی به آن است. در این راه الحق و الانصاف اقدامات و برنامه های قابل توجهی هم صورت گرفته که جای قدردانی از مدیران سابق و فعلی سازمان را محفوظ نگه می دارد. در سالهایی که با گروه های هدف بهزیستی کار می کردم بارها حس کردم که اگر این سازمان نباشد بسیاری از مردم این سرزمین اعم از محرومان اقتصادی، ایتام و افراد دارای معلولیتهای جسمانی، ذهنی، روانی و حتی زنان و کودکان نان آور خانواده هیچ راه ارتباطی دیگری به مجموعه دولت و حکومت ندارند. حال آنکه برنامه های این سازمان حتی خدمات سیاری در اختیار دارد که اگر کسی نتواند به خدمات دسترسی پیدا کند آنها خود را به فرد نیازمند می رسانند و سعی می کنند به او کمک کنند. وظیفه ای که در نظام اسلامی وظیفه اصلی حاکمان محسوب می شود. این سازمان پرسنل تخصصی در اختیار دارد و بدنه کارشناسی اش تمایلی به ارائه خدمات مالی مستقیم به مراجعین و گروه های هدف خود ندارند و باور دارند که باید آنها را توانمند سازند تا پس از مدتی بتوانند پس از مدتی حداقل های زندگی را خودشان تأمین کنند و دولت فقط حمایتگر باشد نه نان آور آنها.

همه اینها درست و باز هم از این مجموعه به نوبه خودم قدردانی می کنم. اما گروهی که تحت عنوان جامعه هدف سازمان شناخته می شوند نیازها و انتظارات بالاتری دارند. یادمان نرود که سازمان بهزیستی قرار بود زندگی مردم را بهتر کند نه اینکه فقط آنها را از مرگ نجات دهد. نام آن، سازمان بهزیستی است نه سازمان بقا. قرار است خدماتی که در مأموریتهای این سازمان نوشته می شود بتواند افرادی که می توانند زندگی کنند را کمک کند که بهتر زندگی کند نه اینکه کسانی که در معرض فنایند را فقط زنده نگاه دارد. بخش اعظم آنچه که به نظر می رسد از مدیران و مسئولین کلان کشور و حتی برخی در خود سازمان از این مجموعه انتظار دارند بدون نیاز به کمک های این مجموعه و با اتکا به بخش مردمی و غیردولتی فراهم می شود. حمایتهای اجتماعی غیررسمی قرنها توسط نهادهای مذهبی، خیریه، محله ای و خویشاوندی فراهم می شد و بخش درمانی و دارویی هم که اصلا در زمره وظایف ذاتی وزارت بهداشت و درمان است.

باز هم می گویم که قصد دستکم گرفتن همه زحماتی که در این سازمان کشیده می شود و همه دغدغه هایی که مدیران سازمان دارند را ندارم. اما دقیقتر که نگاه می کنیم به نظر می رسد که سازمان بهزیستی دچار نوعی بی سازمانی است. سالهاست که اعلام می شود قصد داریم فلان درصد از حجم مددجویان سازمان را کم کنیم و یا اعلام می شود علاوه بر خدمات گیرندگان فعلی سازمان، با آمار قابل توجهی از کسانی مواجهیم که پشت نوبت قرار دارند تا ظرفیت خالی پیدا شوند و از سوی این سازمان حمایت شوند اما همه می دانیم که این خواسته دشوارتر از حد قانون و برنامه ها است. چون اولا بخش قابل توجهی از خدمات گیرندگان نمی توانند یا اصلا نباید از سازمان جدا شوند و اگر جدا شوند بقایشان به خطر می افتد و از سوی دیگر خدمات این سازمان با کمک های مادی ای همراه است که چشم بستن از آن و دل بستن به آینده ای نامطمئن برای خدمات گیرندگان اصلا آسان نیست.

سازمان بهزیستی نیاز به تحول دارد. این تحول از جهات مختلف باید صورت بگیرد. جهت اول تحول نگرشی است. سازمان بهزیستی باید نگاهی واقعا انسانگرایانه پیدا کند. انسانها به واسطه انسان بودنشان باید مکرم باشند. حال آنکه به نظر می رسد مددجویان بهزیستی حتی از سوی برخی مدیران میانی و کارشناسان خود سازمان به عنوان شهروندانی غیرمولد در نظر گرفته می شوند که چون نیاز به حمایت اجتماعی دارند پس باید انتظارشان از زندگی را به حداقل برسانند.

سازمان بهزیستی سنگین است. بنابراین نیاز به یک تحول سیستمی در فرایندها وجود دارد. اطمینان به بخش غیردولتی در بخشهایی از وظایف سازمان که قابل واگذاری است می تواند بار سازمان در بخش اجرا بسیار سبکتر کند.  سازمان برای خروجی قابل قبول نیاز دارد که کار حرفه ای بکند. بخش اعظم عملکرد آن اما در حال حاضر تنها از روی دلسوزی است نه یک جریان حرفه ای.

تحول جایگاه یکی دیگر از تحولاتی است که به نظر می رسد لازم است در این بخش اتفاق بیفتد. سازمان بهزیستی باید بداند جایگاهش در منظومه رفاه اجتماعی ایران کجاست. آیا حضورش برای برخی کارکردهای خاص است. اینکه هرازگاهی یک ارگان دولتی یا عمومی برای جداکردن بخشی از مجموعه سازمان اقدام می کند و بخشی از انرژی مدیران ارشد آن را به هدر می دهد نشان می دهد از جهات خاصی وظایف این سازمان جذابیت دارد اما چرا باید ارگانهای مذکور به جای کمک (مادی و معنوی) به عملکرد بهتر این مجموعه قصد جداکردن جامعه هدفش را داشته باشد؟

کارشناسان می گویند وقوع همه این تحولات ممکن و کاملا در دسترس است اما زمانی می تواند اتفاق بیفتد که نظام بهزیستی " تصمیم بگیرد" که متحول بشود. به عنوانی یکی از کسانی که به نحوی از انحا به این مجموعه مرتبط است از سازمان بهزیستی یک "تصمیم" مطالبه می کنم. آقای رئیس! می دانیم که در ارگان دولتی هر تصمیم بزرگی باید توسعه احتمالا باید از بیرون رخ دهد اما شما به نوبه خود یک باقیات صالحات به یادگار بگذارید و دعای خیر جمعی عظیم را برای خود بخرید. آقای رئیس لطفا تصمیم بگیرید.

عباسعلی یزدانی- مددکار اجتماعی

پیک توانا- خرداد و تیر 95