رمز آشنای معنی هر خیره‌سر نباشد / طبع سلیم فضل است ارث ‌پدر نباشد

غفلت بهانه‌مشتاق خوابت فسانه‌مایل / بر دیده سخت ظلم است ‌گر گوش ‌کر نباشد

افشای راز الفت بر شرم واگذار‌ید / نگشاید این‌ گره را دستی‌ که تر نباشد

بر آسمان رسیدیم راز درون ندیدیم / این حلقه شبهه دارد بیرون در نباشد

خلق و هزار سودا ما و جنون و دشتی / کانجا ز بیکسی‌ها خاکی به سر نباشد

چین کدورتی هست بر جبههٔ نگین‌ها / تحصیل نامداری بی‌دردسر نباشد

امروز قدر هرکس مقدار مال و جاه است / آدم نمی‌توان‌ گفت آنرا که خر نباشد (خر به معنای بزرگ، البته که ایهام دارد)

در یاد دامن او ماییم و دل‌تپیدن / مشت غبار ما را شغل دگر نباشد

نقد حباب تا کی در کیسهٔ توهم / آهی که ما نداریم گو در جگر نباشد

آن به‌ که برق غیرت بنیاد ما بسوزد / آیینه‌ایم و ما را تاب نظر نباشد

پیداست از ندامت عذر ضعیفی ما / شبنم چه وانماید گر چشم تر نباشد

گردانده گیر بیدل اوراق نسخهٔ وهم / فرصت بهار رنگست رنگ این‌قدر نباشد

از جاودانه ترین اشعار بیدل دهلوی- گویی همین امروز گفته و نه چهار قرن پیش)