یادداشت: مسئولیت فردی در برابر حقایق

این روزها، پیرامون همه ما پر از اخبار گوناگون است که بخش اعظم آن ما را از رخدادهای ناخوشایند مطلع می‌کند. قصد توطئه‌پنداری ندارم و کسی را هم به توهم توطئه دعوت نمی‌کنم اما یادمان باشد که شاخص سلامت روان در کشور، حتی قبل از وقایع شش ماه اخیر، به صورت نگران‌کننده‌ای پایین بوده و بنابر اذعان وزارت بهداشت، یک‌چهارم جمعیت کشور با یک نوع اختلال روانی درگیرند. با توجه به ارتباط سیستمیک سلامت روان با سلامت جسمی و نهایتا با سلامت اجتماعی، به نظر می‌رسد باید نگران عوامل تخریب‌کننده سلامت روانی جامعه باشیم. اخبار بد و ناخوشایند، از مهم‌ترین تخریب‌کنندگان سلامت روان هستند و بنابراین، حجم بالای اخبار بد یعنی هجومی به سلامت افراد لطمه می‌زند و آن را ویران می‌کند. هجومی که گاهی به آن آگاه نیستیم و فقط در طولانی‌مدت متوجه اثرات تخریبی آن می‌شویم. به این ترتیب که بعد از مدتی احساس می‌کنیم عصبی‌تر شده‌ایم و حوصله ارتباط برقرارکردن با دیگران یا حتی کارکردن و ایجاد خلاقیت نداریم.
اما چه می‌شود کرد و چگونه می‌توان جلوی تخریب را گرفت؟ قطعا تجویز این توصیه که کلا اخبار بد را نادیده بگیریم، مفید نیست چون اولا کسی نمی‌تواند جلوی هیجان را بگیرد و اصلا هیجان اخبار تا حدود منطقی آن، خود ارضاکننده بخشی از نیاز ماست و از طرف دیگر، وقتی اوضاع بد و خطرناک است، آگاهی از اخبار بد می‌تواند آسیب را کم کند و این خوب است. ضمن اینکه، اصلا بحث بر سر نادیده‌گرفتن رخدادهای متنوع پیرامونمان نیست. بلکه بحث بر سر تعادل در زندگی است. با توجه به اینکه اصلا بعید نیست که در آینده، خبرهای بد و بدتری هم بشنویم، مدیریت‌نکردن اخبار، می‌تواند تعادل زندگی فردی و اجتماعی را برهم بریزد و عواقب جبران‌ناپذیری برای این نسل و نسل‌های بعد داشته باشد. تعادل، پرهیز از افراط در یک رفتار و نادیده‌گرفتن وجوه مختلف یک پدیده. تعادل یعنی وجود سختی و آسانی و سیاه و سفید در کنار هم و بدون تعادل، نظام انسان و نظام جامعه در هم می‌پیچد.
یکی از چیزهایی که می‌تواند سدی بر این تخریب باشد، ایجاد سهمی مشخص برای دسترسی به اخبار خوب با اخبار بد است؛ یعنی در کنار پیگیری‌کردن، دیدن و فورواردکردن اخبار بد، جست‌وجوگر اخبار خوب و خوشایند هم باشیم و دیگران را هم به این کار ترغیب کنیم. کودکانی که با اخبار بد بزرگ می‌شوند و در طول مراحل رشد خود، والدینشان را در حال شنیدن یا دیدن خبرهای ناخوشایند و تأسف‌خوردن می‌بینند، تحت تأثیر قرار می‌گیرند و آثار این رویه برای نسل‌های بعد نیز برقرار می‌ماند.
در شرایط جهانگیری کووید-۱۹ سازمان جهانی سلامت (WHO) دستورالعمل ملاحظات روانی اجتماعی را منتشر کرده و در آن راهکاری را معرفی می‌کند که برای همه روزها قابل استفاده است. این دستورالعمل توصیه می‌کند که تماشاکردن، خواندن و گوش‌دادن به اخباری را که احساس اضطراب یا پریشانی در شما ایجاد می‌کند کاهش دهید؛ اطلاعات را تنها از منابع موثق دنبال کنید و بیش از هر چیز دیگری برای آماده‌سازی برنامه‌ها و محافظت از خود و عزیزانتان گام‌های عملی بردارید. اطلاعات به‌روز را در زمان‌های مشخصی یک یا دو بار در روز پیگیری کنید. جریان پشت‌سرهم و ناگهانی اخبار مربوط به شیوع بیماری، می‌تواند منجر به احساس نگرانی در هر شخصی شود. حقایق (و نه شایعات و اطلاعات نادرست) را دنبال کنید. اطلاعات را در فواصل منظم، از وب‌سایت‌های معتبر (داخلی یا خارجی) دنبال کنید تا به شما کمک کند حقایق را از شایعات متمایز کنید. حقایق می‌تواند به‌ حداقل‌رساندن ترس کمک کند.
توصیه دیگر این دستورالعمل به اشتراک اخبار نیک است: «فرصت‌هایی برای گسترش روایت‌ها، گزارش‌ها و تصاویر مثبت و امیدوارکننده از افرادی که در حال تجربه بیماری هستند پیدا کنید. برای مثال، داستان‌هایی از افرادی که بهبود یافته‌اند یا از کسانی که از عزیزانشان حمایت کرده‌اند و… به اشتراک بگذارید».
بر این اساس، پیگیری‌کردن اخبار خوب در کنار خبرهای بد برای سلامت روان ما حیاتی است و عادت‌کردن به پیگیری اخبار ناخوشایند ذائقه انسان را حتی برای نسل‌های متمادی تغییر می‌دهد.
بدیهی است که کار به اینجا ختم نمی‌شود و مراقبت اجتماعی نیازمند یک مداخله چندسطحی است و سیاست‌گذاران، رسانه‌ها و صاحب‌منصبان حاکمیتی باید برای ایجاد تعادل در اخبار خوشایند و بد (یعنی تشویق برای تولید و انتشار اخبار خوب و نه لزوما سانسور اخبار بد) کمک کنند. اما مسئولیت حاکمان، متوقف‌کننده مسئولیت فردی نیست و هر یک از ما وظیفه داریم هم از خودمان و هم از اعضای جامعه‌مان مراقبت کنیم.

عباسعلی یزدانی، عضو هیات مدیره انجمن مددکاران اجتماعی ایران

منبع: روزنامه شرق

کرونا، فرصتی برای بیرون کشیدن رسوم گذشته

حالی وارد موج سوم کرونا شده ایم که اوضاع همچنان برای مردم سخت است.

کرونا؛فرصتی برای بیرون کشیدن رسوم گذشته از زباله دان تاریخ

حال عمومی جامعه خوب نیست ؛ در حالی وارد موج سوم کرونا شده ایم که اوضاع همچنان برای مردم سخت است. همه در روزهای پراسترسی به سر می بریم، در این روزها علاوه بر خود به فکر دیگر اعضای خانواده خود هستیم که مبادا جانشان به خطر بیفتد. از میان اعضای خانواده، سالمندان بیشتر از دیگران در خطر آسیب پذیری از ناحیه ویروس کرونا قرار دارند.

سالمندان هنوز به این باور نرسیده اند که کرونا برای دیگران و خودشان خطرآفرین است. اکثر سالمندان در مقابل اینکه ویروس باعث فوتشان می شود، مقاومت می کنند و برای جلوگیری از بیماری اقدامات پیشگیرانه ندارند. اگر آمار فوتی های سالمندان در دسترس بود، توجیه آنها به راحتی امکان پذیر بود.

در این شرایط حساس وظیفه دیگر اعضای خانواده این است که با دلیل و مدرک خطرات این ویروس را به پدر و مادر خود گوشزد کنند و راههای پیشگیری از ابتلا به کرونا را به والدین خود آموزش بدهند.

متاسفانه در زندگی شهری مدرن، ماهیت روابط فرزندان با والدین تغییر کرده است. فرزندان تصور می کنند مسئولیت آنها در قبال پدر و مادرشان، پرداخت هزینه های روزمره آنهاست.در حالی که این طور نیست و بزرگترها علاوه بر هزینه های زندگی به همدلی و هم صحبتی نیز نیاز دارند.

این روزها که همه به خانه نشینی اجباری محکوم شده ایم، جوانان به راحتی خودشان را در محیط منزل سرگرم می کنند، اما سالمندان به راحتی نمی توانند روزگار سپری کنند و مدام وسوسه می شوند به بیرون از منزل بروند.

بنابراین باید امکاناتی را فراهم کرد تا سالمندان کمتر در معرض رفت و آمد به بیرون از منزل قرار بگیرند.

این روزها بهترین فرصت برای زنده کردن سنت های قدیمی خودمان است. می توانیم امکان قصه گویی برای والدین را فراهم آوریم؛ در فرهنگی ایرانی در روزگار قدیم این قصه گوی مرسوم بوده اکنون وقت آن رسیده برخی از رسوم فراموش شده را احیا کنیم.پدر و مادرمان پر از خاطرات و تجربیات گوناگون هستند، بازگو کردن این خاطرات بعد عاطفی آنها را ارضا می کند.آنها همیشه به دنبال گوش شنوایی برای صحبت هایشان هستند. در این شرایط که بیش از قبل در منزل هستیم بهترین فرصت برای جبران خطاهای گذشته و رسیدگی به سالمندان است.

زمانی که محیط خانه گرم و صمیمی باشد آنها حس ارزشمند تر بودن می کنند. دیگر سودای  بیرون رفتن و در پارک و دیگر  جاها کنار همسالان بودن را در سر نمی پرورانند.

خانواده همیشه یکی از ضربه گیرهای عاطفی برای سالمندان محسوب می شوند چرا که خانواه در جوامع شرقی اهمیت به سزایی دارد و درکنار یکدیگر گرد آمدن استرس و ناراحتی را برای مدتی ولو کوتاه کم می کند.

معمولا اعضای خانواده از فرد بیمار در منزل مراقبت می کنند؛ در این حالت خانواده ها فشار روانی تحمل می کنند. در وضعیتی که نظام سلامت حال خوشی ندارد این فشار روانی برای خانواده و فرد بیمار چند برابر شده است از طرفی فرد بیمار با خودشان می گوید اگر در این شرایط به خدمات بیمارستان نیاز داشته باشم، چه اقدامی باید انجام شود؟ چرا که در این روزها مسئولان هشدار می دهند، به بیمارستان ها مراجعه نکنید تا از معرض ابتلا به کرونا در امان باشید.

همان طور که برای بهبود حال افراد بیمار یکسری اقداماتی در محیط خانه و سرکار انجام می دهید، این روزها نیز به توصیه های بهداشتی جدید گوش دهید تا دچار این ویروس نشوید.

البته ممکن است که به دلیل تبلیغات منفی در صداوسیما و فضای مجازی سالمندان و افرادی که بیماری زمینه ای دارند، دچار اضطراب بشود. در این شرایط رسالت اعضای خانواده این است که اخبار کذب و دروغین را از اخبار حقیقتی تفکیک کنند و در دسترس این دو قشر قرار دهند. این شرایط بهترین فرصت است تا ارتباطات بهتر و هدفمند را تمرین کنیم .

منبع: مجله پیام نو. ۲۳ اسفند ۹۸

 

عباسعلی یزدانی

گنجهای مددکاری اجتماعی و رنجهایی که می برد

مددکاری اجتماعی هر روز در کشور و جهان با استقبال بیشتری مواجه می شود و تعداد سازمانهایی که به مددکاری اجتماعی به عنوان یک حرفه غیرسیاسی، تخصصی و کاربردی احساس نیاز می کنند در حال بیشتر شدن است. این اقبال از چند سرمایه مهم در این حرفه ناشی شده است:

  1. سرمایه اجتماعی خوب: یکی از نقاط قوت غیرقابل انکار حرفه مددکاری اجتماعی در ایران و جهان، سرمایه اجتماعی آنهاست. مددکاران اجتماعی علیرغم اختلاف دیدگاه هایی که در نظریه و حتی در عمل دارند اما برای کمک به حل مسئله های مراجعین خود ارتباط مناسبی با هم دارند. با توجه به منشور اخلاقی این حرفه، اولویت در حوزه کاری همواره با حل مسائل مددجویان است و در این راه باید از منافع شخصی و گروهی گذشت. نباید غافل شد که این سرمایه اجتماعی تا حد بسیار زیادی مدیون جامعه پذیری و آموزش غیررسمی مددکاران اجتماعی است که از هر نسل به نسل بعد منتقل شده و حفظ این سبک جامعه پذیری شغلی یکی از ضروریات حرفه ای است. اجتماعات غیررسمی و سنت مهربانی اجتماعی می تواند نقش بزرگی در حفظ مسیر جامعه پذیری داشته باشد.
  2. آشنایی خوب با منابع و اطلاعات: تسلط به منابع یکی از ضروریات و اجزاء ذاتی مددکاران اجتماعی است. با شرایط موجود، تسلط به منابع اجتماعی (اعم از اطلاعات و ارتباطات و اعم از قوانین، سازمانها و…) جزو ضروریات کارکردی مددکاری اجتماعی است. مگر آنکه متخصصین این حوزه حسب ضرورت یا با نقد گفتمانی بتوانند در آینده به تغییر یا تعدیل آن برسند و در اینصورت باید نقش دیگری بیافرینند و طرحی نو برای این حرفه درانگیزند.
  3. نگاه متعادل: مددکاران اجتماعی همواره نگاه بینابینی به منافع طرفینی (به انسان و جامعه)- به کارگر و کارفرما- به سرمایه داری و سوسیالیسم- به علم و عمل) داشته و دارند و این البته به معنای تأیید هیچ یک نیست بلکه جانبداری صرف به هر سوی را منجر به تبعیض می دانند. انگاری فرد در موقعیت و رویکرد بوم شناختی مددکاری اجتماعی هم بر اساس همین باور ساخته شده است. مددکاری اجتماعی باور دارد که توسعه پایدار تنها در قالب تعادل اتفاق می افتد.
  4. عملگرایی و کار در خط مقدم کار با مسئله های اجتماعی: حرفه مددکاری اجتماعی در پاسخ به نیاز به عملگرایی تأسیس شد  و با همین کارکرد است که تاکنون برقرار مانده و هر روز بیشتر از قبل از آن استقبال می شود. بدیهی است که این استقبال، در صورتی که رقیبی کارکردی تر پیدا شود کمتر خواهد شد.
  5. بی مرز بودن ذاتی اقدامات: منشور اخلاقی مددکاری اجتماعی مرزها را برنمی تابد و اساساً حرفه های یاورانه، بدون مرز هستند و مددکاری اجتماعی از آن مستثنا نیست. ارزشهای این حرفه با مرزهای جداکننده انسانها اعم از مرزهای جغرافیایی، مذهبی، نژادی، طبقاتی، قومی و … به خطر خواهد افتاد. اقدام بین المللی و بدون مرز یک وجه بسیار ارزنده از این حرفه است. هرچند اقدام یاورانه باید با اشراف به واقعیت های موجود صورت پذیرد اما هرگز نباید معیار عمل قرار گیرد.

اما این حرفه باوجود گنجهایی که دارد از چند نقیصه رنج می برد. نقایصی که در طول دوران توسعه حرفه نتوانستند پاسخی درخور پیدا کنند و لاجرم ده ها سال است که باقی است. این نقایص اگر فکری برایشان نشود به راحتی می تواند فضای صنفی را به رقبای خود بسپارد. پنج رنج اصلی مددکاری اجتماعی به گمان من اینهایند:

  1. فقر محافل گفتگو: عملگرایی و کارکردن با واقعیات نمی تواند و نباید متخصصین این حرفه را از گفتگوهای نظری غافل کند. همانگونه که در عرصه عمل و در فیلدها نظرخواهی از سرپرستان یا برگزاری جلسات اداری برای تصمیم گیری برای یک کیس یا ترسیم یک راهبرد سازمانی همواره اثرگذار است، ضروری است که مددکاران اجتماعی در فضاهایی غیراداری و به صورت علمی باهم درباره رویکردهایشان بحث و گفتگو کنند. مددکاری اجتماعی با تفکر انتقادی ساخته شده و بنابراین، نمی تواند از نقد درون حرفه ای دوری کند. در حال حاضر، در موسسات آموزشی ضعف عمده ای از این حیث وجود دارد و بحث های فنی و گفتمانی حضور نهادینه ای ندارند. گاهی جلسات بسیاری معدودی و عموما درباره یک مسئله اجتماعی مشخص رخ می دهند اما بسیار به ندرت نشست هایی برای نقد رویکردهای جاری صورت می پذیرد. این بی نقدی می تواند آینده صنفی رشته را نیز به خطر بیاندازد. برای این ادعا می توان تعداد طرح هایی که با موضوع نظری در دانشگاه ها مصوب می شوند به عنوان شاهد آورد. متآسفانه جمع های غیردانشگاهی نیز به ندرت به این موضوع می پردازند. حضور کم فروغ در سیاست گذاری ها (علیرغم وجود ظرفیت های مناسب)، فقدان گرایش های تخصصی و بسیاری ضعف های دیگر، خود از فقدان گفتگو و تفاهم در نقش مددکاری اجتماعی ناشی می شوند. لازم به تأکید است که به باور من شبکه های اجتماعی جای مناسبی برای این گفتگوهای جدی نیست و بلکه عموماً به توهم گفتگوی منجر شود. و جای “نهاد گفتگو” به طور خطرناکی خالی است.
  2. فقر زبان تخصصی در تولید دانش: اینکه مددکاری اجتماعی نظریه ندارد یا از آن بدتر، “نمی تواند” و از آن هم بدتر، “نباید” داشته باشد یک توهم عمده است. امروز همه متخصصین این حرفه از آن به عنوان یک حرفه “عملیاتی + دانشگاه” نام می برند (مراجعه به تعریف جهانی مددکاری اجتماعی، ۲۰۱۴). شاید باید درباره تعریف نظریه کمی بیشتر گفتگو شود. نظریه با تعریف “فرضیاتی که در عمل و با آزمایش به تأیید رسیده اند” در مددکاری اجتماعی کم نداریم. یادمان باشد که فرد در موقعیت و رویکردهای زیست بومی یا بوم شناختی، سالها زودتر از نظریات تلفیقی جامعه شناسی، در مددکاری اجتماعی مطرح شده و در عمل اجرا می شده اند. و نقش مددکاران اجتماعی در توسعه مدل پژوهش عملی مشارکتی در کار مددکاری جامعه ای بی نظیر بوده است و رویکرد SBP خیلی زودتر از سلیگمن در مددکاری اجتماعی مطرح شد و در عمل استفاده شد. پس هم “دارد” و هم “می تواند” داشته باشد. آنهایی هم که می گویند “نباید” داشته باشد باید به این سوال پاسخ دهند که چرا اصرار دارند مددکاران اجتماعی در دانشگاه فارغ التحصیل شوند. غفلت از نظریه به یک جای خالی بزرگ منجر شده و آن هم فقدان زبان تخصصی برای این متخصصین است در حالیکه یک رشته اگر بخواهد حرفه باشد باید زبان تخصصی داشته باشد. زبان تخصصی به معنای نامفهوم سخن گفتن یا سخت حرف زدن با مددجویان نیست بلکه ابزاری است برای ارتباط بهتر و دقیقتر “بین مددکاران اجتماعی” و این یک مهارت است که دانش را با زبان تخصصی آموخته و بحث شود ولی در زمان اقدام، به زبان مردمی ترجمه شود.
  3. تمایل به مقدس پنداری حرفه: تقدس برای تولیدات بشری خطرناک است و مددکار اجتماعی محصول فرعی فرایند توسعه در جامعه انسانی است. اساساً امر قدسی در ماوراء الطبیعه است. متأسفانه دورکردن حرفه از نظریه، به عوامی شدن آن منجر شده و تقدس با عوامیت رابطه دوستانه ای دارد. حرفه مددکاری اجتماعی مانند سایر حرفه های یاورانه، با سخت ترین مسائل و با آسیب پذیرترین مردم سروکار دارد، نقش های متعددی اعم از درمانی، آموزشی و … دارد و مأموریت شاد کردن دل افراد مستمند را در کنار تقویت سلامت اجتماعی در جامعه بر عهده دارد و به همین دلیل، انشاءالله در دنیای باقی، این متخصصین جایگاه ویژه ای خواهد داشت. اما مقدس پنداری حرفه با خود عوارضی می آورد که مقاومت در برابر تغییر و نقد از جمله مهمترین آنهاست. باید آماده بود که هر زمان این حرفه در جایی دچار کمبود شد برای تعمیر آن اقدام شود. اگر کسی تخلف کرد و دلسوزی را به جای عمل حرفه ای به کار برد با او درون صنف، برخورد جدی شود. باید اجازه داد دیگران هم آن را نقد کنند و با گفتگو پاسخ بگیرند.
  4. فقر مالی کنشگران: مددکاری اجتماعی برخلاف بسیاری دیگر از حرفه های یاورانه پول ساز نیست. دستکم در حال حاضر نیست. اقدام مددکاری اجتماعی دقیقا به دلیل سه مورد فوق مخالفان جدی دارد و به راحتی انگ نئولبرالیستی به کنشگران خصوصی این حرفه زده می شود. در حالیکه باید توجیه مناسبی برای آن، البته ابتدا به لحاظ نظری و بعد در عرصه عمل داده شود. امروزه نگاه ضدلیبرالیستی در مددکاری اجتماعی بین الملل مثل چماقی روی سر کسی که در کنار این حرفه اسم پول را بیاورند سنگینی می کند. حتی کشورهای سرمایه داری که قاعدتاً از حضور مددکاران اجتماعی به صورت کلی نباید ناراحت باشند هم این متخصصین را جزو کم درآمدترین مشاغل جامعه نگه داشته اند و حمایت مناسبی از آن نکرده اند. اما واقعیت این است که درآمد، عنصر مهمی در مددکاری اجتماعی است. هرگز پول نباید و قاعدتاً نمی تواند جای ذات مهربانانه و انسان دوستانه مددکاری اجتماعی را بگیرد و ارزشهای حرفه مانع از آن می شود که به خاطر پول، با سرنوشت فرد یا جامعه ای بازی شود. اما به هر حال باید فکری برای این بخش کرد.
  5. غرب گرایی: زمانی که برای نگارش کتاب “مروری بر زندگی و اندیشه بزرگان مددکاری اجتماعی” تحقیق می شد، یکی از اساتید معتبر مددکاری اجتماعی در مقابل لیستی که از بزرگترین و موثرترین مددکاران اجتماعی جهان برایش فرستاده شده بود نقادانه پاسخ داد که مددکاری اجتماعی فقط در غرب نیست و حتی امریکا سالها بعد از اروپا، مددکاری اجتماعی را درک کرد. وی نامهایی را در هند، چین، روسیه و امریکای جنوبی به مولفین داد و این یک زنهار روشن برای نگاه به تولید زیست بومی مددکاری اجتماعی بود. در چند سال اخیر، توجه به بومی سازی دانش در مددکاری اجتماعی بسیار بیشتر از قبل شده است. اگرچه زبان انگلیسی و تعداد زیاد دانشکده های فعال مددکاری اجتماعی در غرب نقش بسیار مهمی در فراگیری هژمونی غرب در سایر نقاط جهان داشته اما تولیدات شرقی و حتی نیمکره جنوبی جهان را نباید دستکم گرفت. در حال حاضر، افریقا، آسیای جنوب شرقی و به ویژه شبه جزیره هند (که عموماً به زبان انگلیسی یا فرانسه مسلط هستند) یکی از منابع مهم تولید در حوزه خدمات اجتماعی است که البته مانند تولیدات صنعتی، پس از تأیید دانشگاه های امریکایی با لگوی آنها منتشر می شوند. ایران، خود یکی از کشورهایی است که به ویژه در مقایسه با خاورمیانه، تولیدات عمده ای در این حرفه داشته است. اما بی اعتنایی به “گزارش نویسی” به ویژه به زبان انگلیسی یا فرانسه، ضعف اعتماد به دانش بومی، اصرار نامعقولانه به انتشار تولیدات کمی و آماری و البته فشاری که از سوی منابع قدرت برای انجام اقدامات زودبازده و ارائه گزارش های خام و غیرواقعی به این متخصصین وارد می شود فضای لازم برای جهانی شدن به آن نمی دهد.

حفظ پنج گنج نخست و رفع پنج رنج دوم برای توسعه منطقی مددکاری اجتماعی در دوره ای که رشته های بین رشته ای هر روز قوی تر می شوند بسیار ضروری اند.

عباسعلی یزدانی- وبسایت تخصصی مددکاران اجتماعی