دام ما بال و پری بود که بازش کردیم
گرگ شد میش زبان بسته که نازش کردیم
غسل در جاری خون کرد، نمازش کردیم
چنگ انداخت به آهنگ همایونی عشق
رقص بسمل به بدآهنگی سازش کردیم
خلعت عرشی عشقی که حقیقت کیش است
فرش در زیر قدم های مجازش کردیم
خوی شب پایی ما عصمت این مزرعه بود
خوابمان آمد و تسلیم گرازش کردیم
از تمنای رهایی به قفس افتادیم
دام ما بال و پری بود که بازش کردیم
تلخی محنت ما قصه ی کوتاهی بود
ما صبورانه کشیدیم و درازش کردیم
شاعر: سید حسن حسینی
+ نوشته شده در ۱۴۰۰/۰۶/۱۹ ساعت توسط Abbas Yazdani
|
چه رفتیم از جهان دیگر نیابند